سلسله مراتب شهري
شهرها با توجه به نقشهاي متفاوت تاثيرگذار خود بر روستاها و مناطق پيراموني و عوامل فيزيکي و جغرافيايي ناحيه، داراي شکل و اندازه واحدي نيستندو بصورت متراکم و يا پراکنده توزيع مي يابند. براي آگاهي از عملکرد چنين شهرهايي مي توان از طريق روابط سلسله مراتبي به نقش و وظايف هرکدام از آنها پي برد. بنابراين سلسله مراتب شهري عبارت از طبقه بندي شهرهاي شبکه بر حسب اهميت آنهاست. اين طبقه بندي بايستي بر داده هاي کمي و يا بر عوامل کيفي متکي باشد (رضواني،28:1374).
بررسي سلسله مراتب شهري، موثرترين راه شناخت سازمان يابي سيستم شهرهاست. شهرها مي توانند به طبقات جمعيتي بر پايه کارکردهاي گوناگونشان تقسيم گردند. يک طبقه مي تواند جايگاه شهر يا ناحيه اي شهر با اندازه و نوع خاصي از سرويس باشد. سلسله مراتب همانند يک هرم است که همواره تعداد کمتري شهر بزرگ و مهم در راس و تعداد بيشتري شهر کوچک در قاعده آن قرار مي گيرند. بنابراين سيستم فضايي سلسله مراتب شهري متشکل از مادرشهرها، شهرهاي بزرگ، شهر و شهرک مي باشد. نواحي مادرشهرهاي نادر در بالاي سلسله مراتب، تامين کننده خدمات تخصصي براي نواحي بزرگ بوده ولي شهرهاي کوچکتر، نواحي کوچکتري را تحت پوشش خدمات خود قرار مي دهند. معمولا" شهرهاي هم سطح خدمات يکساني را عرضه کرده و به يکديگر خدمات نمي دهند مگر اينکه خدمات بسيار تخصصي مانند خدمات دانشگاهي عمده اي عرضه کرده باشند. بنابراين شهرهاي متعلق به يک سطح در سلسله مراتب به همديگر وابسته نيستند ولي در رابطه متقابل با سطوح ديگرند. در مجموع بايد گفت که همه شهرها در سطوح گوناگون سلسله مراتب شهري تشکيل يک نظام شهري را مي دهند.(گتيس،104:1377)
بحث سيستمهاي شهري در جغرافياي شهري منشاء پيدايش نظريات گوناگون در ارتباط با سلسله مراتب سکونتگاهي و شبکه شهري است. از جمله اين نظريات مي توان به نظريه مرکز- پيرامون جان فريدمن، مکان مرکزي والتر کريستالر و قانون رتبه و اندازه زيپف اشاره کرد. هدف اين نظريات تبيين نظام سلسله مراتب سکونتگاههاست که جهت توسعه يکپارچه بسترگشايي مي کنند(صرافي،132:1379).
نظام سلسله مراتب شهري منتج از نظريه مکانهاي مرکزي است. بطور کلي طبقه هر شهر با تعداد و تنوع فعاليتهايي که عرضه مي کند تعيين مي شود، معمولا رابطه مستقيم بين تعداد و تنوع فعاليتها و جمعيت شهر وجود دارد. بنابراين، شهرهايي که در طبقات بالاتر قرارگرفته اند، داراي جمعيت بيشتري هم هستند. در اين صورت شهري که در طبقه اول قرار گرفته، کوچکترين اندازه شهر و شهري که در طبقه آخر قرار گرفته، بزرگترين اندازه شهر در نظام سلسله مراتب شهري است(شکوئي،389:1377).
در هر سلسله مراتب شهري، اندازه شهر به سطح مرتبه اي بستگي دارد که آن شهر در آن قرار دارد. زيرا فعاليتهايي که در هر شهر انجام مي گيرد، به موقعيت مکاني آن نسبت به ساير شهرهاي هم مرتبه و بزرگتر از آن بستگي دارد. بنابراين حد مطلوب اندازه شهر، تمام مفهوم مطلق خود را در يک نظام سلسله مراتب شهري که در آن اندازه هاي مختلف شهر وجود دارد، از دست مي دهد. براي همين، توزيع جمعيت در حد مطلوب در يک سلسله مراتب شهري مهمتراز تعيين حد مطلوب اندازه شهر است(عابدين درکوش،86:1381).
«پيرژرژ»[1] معتقد است که تعيين سلسله مراتب شهري مبتني بر شمار ساکنان شهر و يا منطقه شهري نمي تواند سيماي کاملا" روشني از سلسله مراتب شهري را نشان دهد. لذا توصيه وي مشخص کردن سلسله مراتب شهري با اتکا به ماهيت عملکرد شهرهاست. «بوژو گارنيه»[2] نيز در ارزيابي سلسله مراتب شهري بر ماهيت تجهيزات و وسعت فضاي جاذبه شهري تاکيد دارد(فريد،489:1375).
«آرتور اسمايلز»[3] در تعيين سلسله مراتب شهري، جمعيت شهرها را به ترتيب ذيل طبقه بندي نموده است:
1) نوزادي(2 الي5 هزار نفر)
2) نوجواني (5 الي20هزار نفر)
3) جواني (20 الي 100هزار نفر)
4) ميانسالي (100الي500هزار نفر)
5) مرحله تکامل (500 هزار الي يک ميليون نفر)
6) متروپل (بيش از يک ميليون نفر)
وي معتقد است که در يک سلسله مراتب شهري منظم، بايستي يک رابطه معقول با فواصل طبقاتي منظمي بين تعداد شهرها و گروههاي جمعيتي ذکر شده موجود باشد(مستوفي الممالکي،147:1380).